نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد

ولی یاران نمیدانند که من دریایی از دردم

به ظاهر گرچه میخندم ولی اندر سکوتی تلخ میگریم....

بردار دست ای مرگ ازروی شانه هایم

انگیزه ای ندارم حتی برای مـــــــــردن!!!!

صبرکن سهراب....  قایقت جادارد؟ من هم از همهه داغ زمین بیزارم

من میبافم

اومیبافد

من برای او کلاه تاسرش گرم شود

اوبرای من دروغ تادلم گرم شود..

عشق مثل تصادفه وقتی پیش بیاد دیگه پیش اومده ،فقط معلوم نیست کدوم یکی باید خسارت بده!

بی قرارتوام ودر دل تنگم گله هاست   آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده درآب   دردلم هستی وبین منو تو فاصله هاست

بی توهر لحظه مرابیم فروریختن است   مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

توان گفتن آن راز جاودانی نیست    تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست

پراز هراس و امیدم که هیچ حادثه ای   شبیه  آمدن عشق ناگهانی نیست

دلخون شده وصلمو لبهای توسرخ است

سرخ است ولی سرخ تر از خون جگر نه

باهرکه توانسته کنار آمده دنیا    بااهل هنر آری بااهل نظر    نه!

بدخلقم و بدعهد ،زبان بازم ومغرور!          

   پشت سرمن حرف زیاداست مگرنـه  !!!؟  

یک بار به من قرعه عاشق شدن افتاد

یک بار دگر،باردگر باردگر    نـــــــــــــــــــه    !   

گرچه از فاصله ماه به من دورتری       ولی انگارهمینجاوهمین دوروبری

ماه میتابد و انگارتویی میخندی           باد می آیدوانگار تویی میگذری

به شانه ام زدی تاتنهایی ام راتکانده باشی

به چه دلخوش کردی!؟؟

تکاندن برف از شانه آدم برفی؟!

خدایا عشق درمانی به غیرازمرگ میخواهد

که من میمیرم ازین دردودرمانی نمیبینم....

خدا تنها بود که به خدایی رسید...  مابا تنهایی به خداهم که نرسیم به خودمان میرسیم لااقل!!

گاهی شعروادارم میکند خود را بنویسم

مثل توکه وادارم میکنی به خود فکرکنم....

تمامی نبردهای زندگی چیزی به مامیدهد حتی نبردهایی که به شکست می انجامد...

آدمیست دیگر...گاهی حوصله هیچ چیز را ندارد،دلش میخواهد خودش رابردارد بریزد دور!

گاهی فرار میکنم از فکرکردن به تو    مثل رد کردن آهنگی که خیلی دوستش دارم!!

لبخندهای زورکی ام

زندگی تحمیلی ام...

به فدایت!

میدانم که از شادی ام شاد میشوی

پس لبخند میزنم بی هیچ دلیل!!!!!

 

آنقدر فریادهایم را سکوت کردم که اگر به چشمانم بنگرید کرمیشوید....

برای تو!برای چشمهایت....برای من!برای دردهایم ...برای ما!برای این همه تنهایی ای کاش خداکاری بکند!!!

چندروز است سیگارم دلم رامیزند،اما بی انصافیست آنطور که تومرا ترک کردی ترکش کنم!! شاید دلی در سینه نحیف اش باهرپتک میتپد...اعتراف میکنم هیچگاه سیگارم راترک نخواهم کرد،آتش داری؟

همه چیزباتوشروع شد،اماهیچ چیزبدون توتمام نمیشود،حتی همین دلتنگیهای من.....